خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان عشق های پنهانی

رمان عشق های پنهانی

رمان عشق های پنهان پارت آخر

رمان عشق های پنهان پارت آخر جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق های پنهان از اینجا کلکیک نید برای ذره ای اکسیژن تقلا می کردم. برای ثانیه ای نفس کشیدن. قفسه سینه ام با شتاب بالا و پایین می شد.   دود کل اتاق رو توی خودش حل کرده بود …

ادامه نوشته »

رمان عشق های پنهان پارت 38

رمان عشق های پنهان جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق های پنهان از اینجا کلکیک نید مهم ترینشون مادرت صحرا، شاهرخ ِ سختی کشیده ی روزگار! منم می خوام عشقم رو پیش ِ سام پنهون کنم. می خوام اون هم عاشقم بشه می دونم از هر جنسِ موئنثی نفرت داره …

ادامه نوشته »

رمان عشق های پنهان پارت 37

رمان عشق های پنهان جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق های پنهان از اینجا کلکیک نید سعید این جا چی کار می کرد؟!   این قدر محکم و با ضربه شدیدی اون پسر رو به دیوار هُل داده بود که لحظه ای دردی رو حس کردم و حالا… نعره های …

ادامه نوشته »

رمان عشق های پنهان پارت 36

رمان عشق های پنهان جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق های پنهان از اینجا کلکیک نید _ نه ولی… رویا سریع پیش قدم شد و دستش رو گرفت و حین ِ این که از پله ها پایین می رفتن گفت: _ الان شکسته شدنِ این ها اصلا مهم نیست. بیا …

ادامه نوشته »

رمان عشق های پنهان پارت 35

رمان عشق های پنهان جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق های پنهان از اینجا کلکیک نید با شنیدن ِ صدام ،یک مرتبه به سمتم برگشت.  بخاطر باز بودن ِ دکمه های اول پیرهنش، سینه ی ستبرش با سرعت بالا و پایین می شد. انگار از اومدنم شکه شده بود. _ …

ادامه نوشته »

رمان عشق های پنهان پارت 34

رمان عشق های پنهان جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق های پنهان از اینجا کلکیک نید بعد از کمی همراهش رو روی میز کوبید. به عکس خیره شد و با نفرتی غیرقابل ِ وصف گفت: _ بالاخره پیداتون می کنم!    ******     به در قهوه ای رنگ ِ …

ادامه نوشته »

رمان عشق های پنهان پارت 33

رمان عشق های پنهان جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق های پنهان از اینجا کلکیک نید سعید زیر چشمی نگاهی به رویا انداخت. چقدر توی این چند روز چهره اش شکسته شده بود. خواست اسمش رو صدا کنه که رویا پشت کرد و به سمت ِ ویلا قدم برداشت. چند …

ادامه نوشته »

رمان عشق های پنهان پارت 32

رمان عشق های پنهان جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق های پنهان از اینجا کلکیک نید نگاهش رو چرخوند که نگاهش به مرد مشکی پوشی افتاد که زیر تیره برق ایستاده بود و یکی از دست هاش رو با حالت خاصی، توی جیبِ  پالتوش فرو برده بود و همون طور …

ادامه نوشته »

رمان عشق های پنهان پارت 31

رمان عشق های پنهان جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق های پنهان از اینجا کلکیک نید  این طور ی نمی شد و شاید الان نیرو رو از آلما گرفته بودم و…   صدای خشمگین ساواش مانع حرفش شد:   _ تو بخاطر این هدفِ کثیفی که داشتی جوون خیلی ها …

ادامه نوشته »

رمان عشق های پنهان پارت 30

رمان عشق های پنهان جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق های پنهان از اینجا کلکیک نید انگار داشت کابوس می دید. دستش رو آروم به سمت پیشونیِ  ساواش برد.   با داغی پیش از حد ِ پیشونیش، دستش رو از روی پیشونیش برداشت.   تب داشت. اون هم تبِ شدید! …

ادامه نوشته »