خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان شب و تنهایی

رمان شب و تنهایی

رمان شب و تنهایی پارت 17

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید عرفان گفت:تینا گذشته بعدا مشخص میشه خواهش می کنم به خاطر داداشت نمی خواي بیاي به خاطر سوسن بیا یهو بی رحم شدم:خیلی وقته برادري به اسم عرفان ندارم  سرش رو انداخت پایین …

ادامه نوشته »

رمان شب و تنهایی پارت 16

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید از گردنش خون زیادي می ریخت   شالش افتاده بود و گردن سفیدش به رنگ خون در اومده بود  باید نجاتش بدم   قبل از اینکه کاري کنم متوجه تانیا شدم که لرزون …

ادامه نوشته »

رمان شب و تنهایی پارت 14

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید چطور بگم به خاطر یه حرف غلط پسرمون رو از دست دادیم؟  یک ساعت گذشته بود  از شدت غم داشتم سکته می کردم   باید به شیدا بگم،به خانواده هامون بگم،خودمم باید تحملش …

ادامه نوشته »

رمان شب و تنهایی پارت 13

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید آرتین گفت:نمی خواستم در این مورد چیزي بهتون بگم می خواستم تا ابد این موضوع رو مثل یه راز پیش خودم نگه دارم اما با دیدن اینکه شما گول اون مار خوش خط …

ادامه نوشته »

رمان شب و تنهایی پارت 12

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید لبخند تلخی زدم و گفتم وایسا تا بیام   وارد ساندویچی شدم و دوتا ساندویچ سفارش دادم  بعد از آماده شدنش بیرون اومدم و گفتم:بیا بخور   ساندویچ رو گرفت و نشست روي …

ادامه نوشته »

رمان شب و تنهایی پارت 10

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید تقریبا یک ساعت دیگه مهمون ها می رسیدن یه لباس آستین بلند با شلوار چسبون مشکی پوشیده بودم  آرایش ملیحی داشتم و موهام رو بافت هلندي زده بودم  کفش هام رو پوشیدم و …

ادامه نوشته »

رمان شب و تنهایی پارت 9

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید اول یکم قایم موشک بازي کردیم بعدش هم اون توپش رو آورد و بازي کردیم  داشتیم فوتبال بازي می کردیم که من توپ رو شوت کردم توپ خورد به پنجره ي خونه و …

ادامه نوشته »

رمان شب و تنهایی پارت 8

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید امکان نداشت…اما من که با چشماي خودم دیدم و با گوش هاي خودم شنیدم  پس چطور شک می کنم؟ صداي تشویق دو سه نفر بلند شد   نگاه کردم باز همون دو دختر …

ادامه نوشته »

رمان شب و تنهایی پارت 7

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید نفسم بند اومد… و اون چه بی رحمانه گفت چیز هایی که ترجیح می دادم بمیرم ولی نشنوم:شیدا همسر منه…تازه با هم ازدواج کردیم…پس فردا تو خونه ي شما عروسیمونه… سوسن داد زد …

ادامه نوشته »

رمان شب و تنهایی پارت 6

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید عرفان بیخیال شد و داد زد بگو…بگو که هرزه اي…بگو که رفتی تا هرزگی کنی بگوووو هرآن منتظر بودم که بگه نه  هنوزم به باباش نگاه می کرد   عرفان داد زد د …

ادامه نوشته »