خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان عشق مظلوم

رمان عشق مظلوم

رمان عشق مظلوم پارت آخر

رمان عشق مظلوم جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق مظلوم از اینجا کلیک کنید این قدر تو بغل راضیه جون گریه کردم که مامان من و ازش جدا کرد و همین طور که دستمالی رو به دستم می داد، با صدای لرزونی گفت:   _چی شد دریا؟ چی شد دخترکم؟ …

ادامه نوشته »

رمان عشق مظلوم پارت 18

رمان عشق مظلوم جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق مظلوم از اینجا کلیک کنید یهو صدای راضیه جون بلند شد و گفت:   _عزیزم دهنمون رو شیرین کنیم؟     سکوت کردم که بعد از چند ثانیه گفت: _ سکوت علامت رضاست، مبارکه . و بعد از این حرفش شروع …

ادامه نوشته »

رمان عشق مظلوم پارت 17

رمان عشق مظلوم جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق مظلوم از اینجا کلیک کنید با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم، اما هنوز خیلی خوابم می اومد چون دیشب تا دیر وقت داشتم به حرف های ماهان فکر می کردم . اون جمله اش که پر از تهدید بود …

ادامه نوشته »

رمان عشق مظلوم پارت 16

رمان عشق مظلوم جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق مظلوم از اینجا کلیک کنید واسه این که ذوقش رو کور نکنم ،یه کم لحنم رو شاد کردم و گفتم:   _به سلامتی.   _ خب حالا واسه چی زنگیدی؟     _هی… چی بگم؛ از دست مامان و بابا دارم …

ادامه نوشته »

رمان عشق مظلوم پارت 15

رمان عشق مظلوم جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق مظلوم از اینجا کلیک کنید دریا هم که از حرکاتش معلوم بود خیلی استرس داره، دیگه تعارفی نکرد و از سالن بیرون رفت . یک لحظه با دیدن استرس دریا با خودم گفتم:   _اگر حالا دریا این قدر استرس داره، …

ادامه نوشته »

رمان عشق مظلوم پارت 14

رمان عشق مظلوم جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق مظلوم از اینجا کلیک کنید سپس یه کم مکث کرد اما یهو برگشت سمتم و با بغض گفت:   _دریا، بابا و مامان دیگه مثل قبل نمی خندند بابا دیگه باهام شوخی نمی کنه، تو هم که کلا تو اتاقتی و …

ادامه نوشته »

رمان عشق مظلوم پارت 13

رمان عشق مظلوم جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق مظلوم از اینجا کلیک کنید _ نه گلم، برو بخواب ایشالله خواب من و ببینی. _دور از جونم، خداحافظ.   _ بای.   گوشی رو قطع کردم و بعد از تنظیم کردن آلارم گوشی، لباس های بیرونیم رو از تنم کندم …

ادامه نوشته »

رمان عشق مظلوم پارت 12

رمان عشق مظلوم جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق مظلوم از اینجا کلیک کنید خلاصه با این که کوه نوردی و ناهار چندان لذت بخش و خوبی نبود اما من به خاطر حضور رایان کلی ذوق کردم و حسابی زیر چشمی این رایان سر به زیر و خجالتی رو دید …

ادامه نوشته »

رمان عشق مظلوم پارت 11

رمان عشق مظلوم جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق مظلوم از اینجا کلیک کنید فکرهام رو پس زدم و از جام بلند شدم و بعد از شونه زدن موهام و تعویض لباسم، از اتاق بیرون زدم و به سمت آشپزخونه رفتم. بوی کتلت های خوشمزه ی مامان کل خونه رو …

ادامه نوشته »

رمان عشق مظلوم پارت 10

رمان عشق مظلوم جهت مشاهده به ترتیب رمان عشق مظلوم از اینجا کلیک کنید ناگهان صدای بلند دریا که دست کمی از داد نداشت به گوشم رسید اما چون صدای موزیک بلند بود، نمی تونستم بفهمم که داره چی می گه. یک لحظه قلبم اختیار کل بدنم رو به دست …

ادامه نوشته »