خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان پسر همسایه

رمان پسر همسایه

رمان پسر همسایه پارت24

رمان پسر همسایه جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید اونشب چطور تموم شد رو نمیدونم. فقط میدونم در سکوت کامل نشسته بودم و حتی وزوزهای لیلون رو هم کنار گوشم نمی فهمیدم. کنار همه نشسته بودم و غم که چه عرض کنم. فقط …

ادامه نوشته »

رمان پسر همسایه پارت23

رمان پسر همسایه جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید پرویز جواب مثبت رو ازم گرفته بود و خوشحال و خندان کنارم میومد. شادی هم از تمام وجناتش هویدا بود. درحالیکه من حس میکردم رسما دیوونه ست! مگه چه اتفاقی افتاده بود اینهمه خندان …

ادامه نوشته »

رمان پسر همسایه پارت22

رمان پسر همسایه جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید لیلا تند پرده رو انداخته گفت: وای میخوای چیکار کنی الان؟ حتما پرویز رو دیده…… آروم گفتم: باید جوابشو بدم. بهش قول دادم………… لیلون داد زد: چی رو قول دادی؟ دیوونه شدی؟ الان تورو …

ادامه نوشته »

رمان پسر همسایه پارت 21

رمان پسر همسایه جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید از فکری که به سرم افتاده بود چشمام چنان باز شد و قلبم به تپیدن افتاد که کم موند سرپا سکته کنم. ماهیار از هیچ جا نمی تونست وارد خونمون بشه مگه دیوار مابین …

ادامه نوشته »

رمان پسر همسایه پارت 20

رمان پسر همسایه جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید داشتند حرف میزدند. بابا با مامان پرویز طرف بود و براش از محبتهای پرویز می گفت که عین یه پسر همراهیش کرده هیچ لحظه ای تنهاش نذاشته بود. با آخرین کارش و پیدا کردن …

ادامه نوشته »

رمان پسر همسایه پارت 19

رمان پسر همسایه جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید گوشی رو به گوشم چسبونده بودم و از حرفهای دیوونه کننده ی پرویز، نگاهم به دیوار روبروم دوخته شده بود. هیچی نداشتم بگم. یعنی حرف و داد و فریاد زیاد بود که دست روی …

ادامه نوشته »

رمان پسر همسایه پارت 18

رمان پسر همسایه جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید کنار مامان و پشت سر بابام میرفتم ولی دل آشوبه ای داشتم اونورش ناپیدا! سعی میکردم بخودم کمی امید بدم بلکه بتونم قلب لرزانمو سالم بخونه برسونم……. ولی امید کمی داشتم. نگاهمو برگردوندم. لحظه …

ادامه نوشته »

رمان پسر همسایه پارت 17

رمان پسر همسایه جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید اونروز قرار شد مامان تا شب کنار بابا بمونه و شب با محسن جاشونو عوض کنن. همه بعداز مدتی رفتند و من و مامان موندیم. بابا هر اصراری کرد نیازی نیست کسی کنارش بمونه، …

ادامه نوشته »

رمان پسر همسایه پارت 16

رمان پسر همسایه جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید ماهیار تند نگاهشو بصورتم دوخته گفت: چی شده……. چه خبره……. گوشتمو کندی پارلا چی شده آخه….. عینکمو به چشمم زدم. ولی دستم واقعا بزور بالا میومد. درحالیکه چشم به بابام دوخته بودم که با …

ادامه نوشته »

رمان پسر همسایه پارت 15

رمان پسر همسایه جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید همگی از احوالپرسی و اظهار خوشحالی بخاطر خوب شدن حال و رنگ و روی خوبم فارغ شده مشغول صحبت بودند. مامان با ناهیدخانم، آقایون هم با هم. ماهیار در مورد دوستش میگفت که از …

ادامه نوشته »